خرید بک لینک

«خوابم می آد» داستان کسی ست که می خواهد بخوابد، فقط همین. کسی که در نود دقیقهٔ تمام، طنز تلخ هیچ بودنش را می بینیم. کسی که روزی توپی به سمتش شلیک شده و از آن روز به بعد محتاج دو چیز بوده؛ عینک و پوشک. مردی که آن قدر خوشبخت است که در تمام لحظات پوشک واجب شدنش یک لیوان پر از چای در دست دارد ولی آن قدر خوشبخت نیست که زلزله و خمپاره ای که سبب این وضعیت خجالت بار شده سبب ریختن قطره ای از آن لیوان چای نیز بشود.

عطاران به خوبی از پس تصویر کردن این فضای پوچ برآمده، آن قدر خوب که می توانیم با حضورش به آیندهٔ سینمای کمدی امیدوار باشیم. او در اولین اثر سینمایی اش لحن خود را یافته و آن را به خوبی در سراسر فیلم حفظ کرده. لحنی که بار تداومش بر دوش فیلمبرداری و تدوین اثر، بازی های به اندازه، پرداخت خوب موقعیت های فیلمنامه و نکته سنجی خود اواست. هومن بهمنش در «خوابم می آد» برگی رو می کند که اگر آن را در کنار كارهايي بگذارید که قبلاً در آثاری همچون «چیزهایی هست که نمی دانی» رو کرده، دیگر نمی توانید از مقابل نام اين فيلمبردار جوان و تازه آمده به سادگی بگذرید. فیلمبرداری «خوابم می آد» به تنهایی یک اثر کمیک است. اثری که در نبود عناصر صدا و تدوین نیز می تواند هویت خود را اثبات کند و البته زمانی تبدیل به یک کار استادانه می شود که به رغم دارا بودن این ویژگی، خود را به شکل خلاقانه ای با عنصر تدوین ترکیب می کند.

آن چه اکبر عبدی  در «خوابم مي آد» ارائه می کند (به حق) تمام بازی های اثر را تحت تاثیر خود قرار داده، اما با نگاهی به ساختار کلی فیلم می توان توجه را به نام دیگری نیز معطوف کرد؛ مریلا زارعی در اثر عطاران نقشی را ایفا می کند که بسیار فرا تر از «نقش مکمل زن» درام است؛ او درواقع نقش مهم تری در ایجاد ریتم کلی چیدمان فیلم دارد و عملکردش نشان می دهد که به خوبی نقشش را در ساختار فنی اثر درک کرده و با کمک میزانسن های بازیگوشانهٔ کارگردان در تثبیت این ضرباهنگ بازی به موفقیت رسیده است.

خود عطاران هم در «خوابم می اد» عملکردی بسیار فرا تر از یک کارگردان فيلم اولي ارائه می دهد، او به جز طراحی میزانسنهای کاملا مناسب، با پرداخت جزئیات خلاقانه فضای اثرش را به بهترین شکل ممکن صیقل می دهد؛ سوسکی که در سکانس اول بر لبهٔ تخت رژه می رود، کنتراست خارق العاده ای که میان شخصیت پدر و طرح تی شرتش ایجاد شده، آخرین جملاتی که در دعوای پدر و مادر از دور به گوش مان می رسد، نحوهٔ پرداخت تصویری صحنه های مربوط به کودکی رضا خصوصاًدر لحظاتی مانند خاک کردن دوربین (؟) مسروقه و تنبیه کودک توسط مادر جوانش و بسیاری موارد دیگر همه جزئیاتی ظریف اما مهم هستند که تاثیر بسزایی در تثبیت اتمسفر اثر دارند.

در این میان فیلمنامه هم با خلق موقعیت های جذاب به ویژه در نیمهٔ ابتدایی اش- مصالح لازم را برای بنا کردن فضای شبه فانتزی فیلم در اختیار خالق اثر قرار می دهد، اما پس از گذشتن از این نیمه همین فیلم نامه تبدیل به پاشنهٔ آشیل فیلم می شود. متاسفانه متن جدا از موقعیت ها نه به پرداخت مناسبی از داستان می رسد و نه موفق می شود مختصات اشخاصش را با وضعیتهای دراماتیک پیرامونشان وفق دهد. به عبارتی دیگر فیلمنامه به هیچ وجه نتوانسته خود را با لحن کلی فیلم همساز کند (و یا بالعکس) و درنتیجه هیچ کدام از پیچش های داستانی نیمهٔ دوم کار تبدیل به گره های باورپذیر دراماتیک نمی شوند. درواقع برای تماشاگری که دقایقی طولانی را (با اشتیاق) صرف پیگیری بازی های شخصیتی کاراکترهای نیمه فانتزی کرده نه مختصات گروگان گیری در میان این فضا قابل تعیین است و نه ارتباط میان افراد حاضر در ماجرا و نه (بالطبع) ماجراهای پایانی درام. کاش عطاران قبل از ساخت فيلمش، «سلطان کمدی » ساخته مارتين اسکورسیزی را می دید و می توانست نمونه ای خارق االعاده از همپایی لحن سرخوشانه با چنین موقعیت دراماتیکی را بیابد.

در نهایت با تمام این اوصاف «خوابم می اد» داستان مردی ست که در تمام عمر به منفعلانه ترین شکل ممکن فقط و فقط غرق در تمام حسرت هایش به محیط پیرامون خیره شده و حالا وقتی برای اولین بار تلاش می کند نقش فاعل به خود بگیرد، چیزی جز سقوط در انتظارش نیست؛ سقوطی همچون کادویی سربسته برای مردی که همیشه در انتظار جایزه ای بوده به پاس اعمال نیکش!

برچسب: نویسنده: حجت جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1391 ساعت: 22:20

صفحه بندی